تبليغاتX
.::به نام انکه عشق را آفرید که من و تو تنها نباشیم::.

سنگ صبور


به نام خالق عشق

 

با عزض سلام و سلامتی تو.....

نمی دونم از کجا شروع کنم, از چی بگم و اصلا از کی بگم . راستشو اگه بخوای دلم خیلی گرفته از این دنیا از دست آدماش از دست سرنوشت که چه بازیهایی رو دارن با من و تو می کنن نمی دونم چرا؟؟ بعد اگه راستشو بخوای من توی این دنیای خاکی اول خدا بعد پدر و مادرم و بعد تورو محرم دلم می دونم شاید باور نکنی اما وقتی بعضی مواقع به کار خدا فکر می کنم خودم مات می مونم که این چه جور سرنوشتی که برای من و تو.....  اما باز می گم که کار خدااااا خودش هم بهتر می دونه که چه جوری مهر تو رو تو دل من انداخته و حاضر نیست هیچ جوری بیرون بیاره می دونی چرا؟؟؟

چون این عشق پاکه.

تقدیم به...........

نوشته شده در چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط صفورا |

دلم برات تنگ می شود.....

گر چه اینجا نیستی

هر جا می روم

یا هر کار که می کنم

صورت تورا در خیال می بینم

و دلم برایت تنگ می شود

دلم برای همه چیز گفتن تنگ می شود

دلم برای همه چیز نشان دادن به تو تنگ می شود

دلم برای چشمانمان تنگ می شود که

÷نهانی به هم دل می دادن

دلم براتی نوازشت تنگ می شود

دلم برای همه چیزهایی که با هم سهیم بودیم تنگ می شود

نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط صفورا |

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد

حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که تورا دوست دارم

و دیوانه وار عاشقت شدم

چرا که مهربونی را در وجودت دیدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

و اگر تو نبودی هرگز عاشق منی شدم

نه تو از عشق من دست می کشی

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود

ولی تو پا روی قلب من گذاشتی ولی من هیچ وقت فراموشت نمی کنم بخوام هم نمی تونم باور می کنی که هنوزم دوست دارم و به فکرتم

 

 

نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط صفورا |

دوستت دارم بیشتر از دیروز کمتر از فردا

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط صفورا |

دونیای کلیپ

سلام دوستان

یکی از دوستان عزیزم ستاره جون چند تا برام کلیپ های باحالی فرستاده

که داخل وبلاگم گذاشتم که شما هم استفاده کنید و کیفشو ببرید.

از همین جا از ستاره جون تشکر می کنم.

اینم وبلاگش http://setarebaron.blogfa.com/

 

 

کلیپ حس غریب که خیلی باحاله *

http://www.cliptehran.com/viewclip.php?rowclip=4

 

کلیپ دعای فرج که به آدم خیلی آرامش میده*

http://www.irclip.com/ShowClip.php?ClipId=352

 

کلیپ کوه یخ(ابی) *

http://www.cliptehran.com/viewclip.php?rowclip=37

 

 

کلیپ میمیرم برات*

http://www.cliptehran.com/viewclip.php?rowclip=78

 

کلیپ بی تو(از شادمهر)*

http://www.nooshabeh.com/clip_html/clip360.html

 

اینارو هم تقدیم کنید به عشقتون*

http://www.persianswf.com/postalcard/iloveyou1.swf

http://www.riversongs.com/cards/locket.html

http://babolonline.persiangig.com/image/Picture/love.swf

 

کلیپ ای بچه بی دندون*

http://www.irclip.com/ShowClip.php?ClipId=348

 

کلیپ غریب(سامان)*

http://www.cliptehran.com/viewclip.php?rowclip=72

 

کلیپ چی شده(بابک جهان بخش)*

http://www.irclip.com/ShowClip.php?ClipId=344

 

کلیپ تیتراژ اولین شب آرامش(مهران زاهدی)*

http://www.cliptehran.com/viewclip.php?rowclip=218

 

کلیپ رضا صادقی  خیلی قشنگه*

http://www.patogh2ir.com/clip/clip-3.htm

 

کلیپ خداحافظ(حامد حاکان)*

http://www.nooshabeh.com/clip_html/clip365.html

 

کلیپ قید منو دیگه بزن(حامد حاکان و محسن چاوشی)*

http://www.nooshabeh.com/clip_html/clip346.html

 

کلیپ تویی نازنینم(داریوش)*

http://www.nooshabeh.com/clip_html/clip363.html

 

اینم یه کلیپ آمریکایی*

http://www.irclip.com/ShowClip.php?ClipId=345

 

خوب اینا هم از کلیپ ها فقط نظر یادتون نره

اگه نظر ندین دیگه کلیپ نمی زارم

 

نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط صفورا |

عشق

نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط صفورا |

مسافر تنها

 

داغونم و خسته

پریشون و شکسته

نمی دونی ز فراقت

دل من چقدر شکسته

توی این گلوی خسته

یه دنیا بغض نشسته

تا به حال روزی هزار بار

از غم دورییت شکسته

هق هق گریه و نالم

گوش عالم و دریده

تا به حال تو خلوت من

کسی جز تورو ندیده

از تو من چیزی نمی خوام آخر عمر تباهم

فقط دارم از تو ای گل یکی خواهش و تمنا

روز مرگ بر بسترم آ

توی قبرم تا که رفتم

با نگاهت بدرقم کن

می روم آنگاه سلامت

آن یکی دیگر سفر را

خسته و تنهای تنها

 

نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط صفورا |

باران غم

 

می زند باران غم بر کلبه ی ویرانه ام

یاد تو همره شده با هر کدامین دانه اش

هر یکی کوبد به سقف خانه و کاشانه ام

می زند زخمی عظیم بر این دل دیوانه ام

با ندای هر کدام از قطره ها گویی زند

یک تبر بر ریشه ی پوسیده ی بیچاره ام

 

 

نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط صفورا |

چشم هایش

چشمهایم دروغ نمی گویند

تو دیگر به یاد من نیستی

من فرهاد تنها آرزوی تو نیستم

تو هم دیگر شیرین من نیستی

بگذار صادقانه بگویم

دیگر از گرمگاه سینه ات بخار نرم "دوستت دارم" بر نمی خیزد

دیگر از آبشار نگاهت مهربانی نمی ریزد

روزگاری گل سر سبد آرزوهایت بودم

ولی حالا مشتی خاکستر ته اجاقم

آن روزها قهرمان شکست ناپذیر خیالت بودم

ولی حالا سواری افتاده زیر قدمهای اسب خویش

آن روزها می گفتی افسانه شعرهایمی

شاه بیتِ غزل زندگی ام

حالا می گویی واژه ای بی معنی و کهنه ای

آنروزها می گفتم خدای منی، بتِ مقبول من

حالا می گویم ابلیسی مکاره و تن آلوده ای

روزگاری فرشته ای زیبا رو کنار من بودی

حالا عروسکی شکسته کنج اتاقی

آنروزها محبوبِ قبیله عشق بودی

حالا دختری تنها مطرودِ هم خانه خویش

دیگر آن روزها رفتند

و اين روزها هم خواهند رفت

ولی چشمهایم هرگز دروغ نگفتند

و نخواهند گفت

من به شرافت لاله های سرخ صحرایی قسم می خورم

که با تمام بدیها باز دوستت دارم

هر جا که باشی

با هر که باشی

برای من همان امید شیرین گذشته ای

همان قیافه آشنا که هر شب در خواب می بینم

همان فرشته ای که مهربانیهایش یادم نمی رود

همان پری کوچکی که به من پرواز آموخت

همان افسانه همیشگی شعرهایم

که می خواهم بدانی

از یادم نرفته ای

 

 

نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط صفورا |

دیشب در خیال گرم تو همرا دردهای بی شمار قلبم ،

   دلم را در قبرستان شادی به خاک سپردم و

  با خونی از دیدگانم نوشتم: تشنه یک جرعه عشقت                                   

     شب است و غربت مرا در تنگنای خود می فشارد.   

حال به آسمان نظر می کنم و می بینم که ماه  من تویی

                            ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو به من گفتی عشقمی

                     پس چی شد به من گفتی دیگه برو 

اما نگفتی دیگر بر نگرد  که حالا بروم

                     یک روز گفتی بیا پیشم  من اومدم

دلم رو گرفتی چرا اون رو دیگه بهم پس ندادی

                  نگفتی برای همیشه پیشت بمونم که نخوام برم

پس هرچی که به من گفتی دروغ بود دروغ

                            ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

I LOVE TWO THING                                                                      من دو چیز را دوست دارم

 

YOU AN ROZEZ

شما و گل رز را

 

ROZEZ FOR ON DAY

رز را برای یک روز

 

BUT YOU FOR EVER

اما شما را برای همیشه

                        ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

هيچ وقت دل به کسی نبند. چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم
جا نميشه ...ولی اگه دل بستی هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه
که ديگه پيداش نميکنی

                                 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                       LIFE IS SUEET

زندگی شیرین است

                     

                    BUT LOVE IS LIFE SUEET

                                                                      اما عشق از زندگی زیبا تر

 

 

 

نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط صفورا |

دوست دارم

 

قلبم را روی دستانت بنویسم

نفسم را بر لبانت خال کوبی کنم

چشمهایم را زیر پاهایت ذبح

زبانم را در حرم سرای حریم رگهای گردنت بخوانم

و نگاهم را بر اندامت بدوزم

بانخ خیال و سوزن آرزو

و بنشینم و نظاره کنم که با تو یکی شدم

                                     

نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 0:27 قبل از ظهر توسط صفورا |

خدایاااااااااااااااااااااااا

خدايا شکرت که غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي ، اشک را آفريدي چرا که اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم

اين واقعيت است ؛ من انقدر نمک نشناس هستم که تنها تو را در غم هايم صدا مي کنم
چرا که شانه هايم توان تحملشان را ندارد

نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط صفورا |

چقدر از عشق بگم

 

امروز دلم خیلی گرفته چقدر از عشق و عاشقی بگم

بذار یه بار از غم عاشقی از دوری از غم از بی وفایی بگم

ولی بی خیال عشق و عاشقی همینه یا همیشه میخندی یا یه روز دلت میگیره

امروزم دلم گرفته اگه دوستم نداری بهم بگو و خودت و راحت کن

بذار دیگه مزاحمت نشم   باشه اگه حتی دوستم نداشته باشی

ولی من یکی باز دیوونتم عاشقت میمونم با عشق به تو زندگی میکنم

اگه بگم میمیرم دروغ میگم چون مرگم دست خداست

نمی دونم چرا فکر میکنم دوستم نداری ولی بی خیال بازم به پات میسوزم

هر چی دوست داری فکر کن: یه دیوونهیه دربه در....

هر چی که فکر کنی درسته از عشق تو دیوونه ام در به در و آواره ام...

 

نوشته شده در جمعه 23 تیر1385ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط صفورا |

خیلی دوست دارم

   s

 

نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط صفورا |

دلتنگ

همه دنیا یه جاده است           

                           من و تو مسافراشیم

                                                    قدر امروزو بدونیم

ممکنه فردا نباشیم

                       پایان زندگیست

                                           همین بی تو موندن

                         

تنها آرزویم مرگ است      مرگ حق ادمی است

و حق انسان عشق است               وعشق وجود خداوند است

                                                    

در تمام لحظه هایم

                       کسی خلوت تنهایی مونو حس نکرد

آسمون غم گرفته

                     هیچ کس برکه طوفانیم را حس نکرد

او که سامان غزل هایم از اوست

بی سرو سامانیم را حس نکرد

                     

عاشقه و پر احساس اون اشکاش مثل الماس واسه من غزیزترینه

میمیرم براش

جای اشکاش رو شونه هامه تب دستاش رو گونه هامه

میمیرم براش

                                                   

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط صفورا |

منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم

                                

 

نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط صفورا |

معنی انواع گلها

 

گل سنبل:تو سبزه باغ پر گلی هستی که دلدارگان را از تو نتیجه ای نیست.

 

گل یاسمن:دستی است که دامن دلدار می گیرد و زبانی اشت که تمنا می کند.

 

گل رازیانه:هر چند کنارم نیستی ولی نگاهت در تنهایی مونس من است.

 

گل نرگس:سزاوار مهتاب نیستم دلم از نا مهربونی تو به تنگ آمده است.

 

گل عباسی:تو مایه امید و سرچشمه آرزوهای منی.

 

گل سوری: عزیزم با من مهربان تر از گذشته باش.

 

گل شیپوری:جبال حسودان در عشق اثری نخواهد داشت.

 

گل مروارید: این آواز آخرین دلداده ای است که برای آخرین بار سخن می گوید.

 

گل شمعدانی:عشق لازمه زندگی است و بدون عشق نمی توان زیست.

 

گل بید مشک: اگه می سوزم گناه از بخت نامساعد من است تو را می بخشم.

 

گل یاس: از من نخواه که جز راستی سخن بگویم من شیفته توام.

 

گل سرخ:عشق آتشین مرا بپزیر.

 

گل محمدی:تو را از صمیم قلب می پرستم.

 

گل میخک:قلبم را به تو تقدیم می کنم.

 

غنچه گل:برای نخستین بار قلبم به خاطر تو لرزید.

 

گل شقایق:زندگی فقط به خاطر عشق به توست.

 

گل بنفشه:همیشه به یاد من باش.

 

گل لادن:گاهی از من یاد کن.

 

گل سفید:می سوزم و می سازم.

 

گل زرد:از تو بیزارم.

 

گل اطلسی: نمی دانم مرا دوست داری یا نه.

 

گل شب بو:در مهتاب شب رویت را می بوسم.

 

گله همیشه بهار:عشق تو برای همیشه در قلب من رخنه کرده.

 

گل داوودی: از صدای دلپزیرت لذت می برم.

 

گل اشرفی: این هدیه را از من بپذیر.

 

گل میمون:یک بوسه می خواهم نه بیشتر.

 

گل یخ: از عشق تو مایوس و نا امیدم.

 

گل تاج خروس: از دوریت سرگردان شده ام.

 

گل مینا: بی وفا به دلداده خود رحم نکردی.

 

گل کاملیا: فداکاری در راه عشق خوشبختی می اورد.

 

گل کوکبی: چرا قلبم را بی خوده  افشرده می سازی.

 

گل نسترن: شهرت را به عشق جهان دادی.

 

گل پژمرده: افسوس که بهار عشقت را ناپذیر پنداشتم.

 

گل مریم: به پاک دامنی تو درود می فرستم.

گل لاله: تو که دل مرا غمزده می خواهی این من و این دل دردمندم.

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط صفورا |

سلام دوستان

ببخشید من چند روزی گرفتار بودم و وقت نمی کردم که وبلاگمو آپ کنم.

با نظراتون به من دلگرمی بدید  و از کسانی که بهم نظر دادن خیلی ممنونم.

اگه مطلب یا شعر خاصی دارین واسم میل یا آف بزارین که با اسم خودتون داخل وبلاگ بزارم.

فقط نظر یادتون نره

نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط صفورا |

با تمام وجود تقدیم به عشقم که خیلی دوسش دارم

خیلی دوست دارم

(s)

 

نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1385ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط صفورا |

حس غریب

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دل های نا امید

واسه دیدن ستاره تو شبای نا پدید

چه غریبونه گذشتن جمعه های سوت و کور

هنوز اما نرسیدی ای تجلی ضحور

با توام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی

می دونم یه دنیا دوری سلده ای بی انتهایی

مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی

تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله هایی

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی

غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی

 

نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1385ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط صفورا |

دوستتون دارم خیلی زیاد
نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1385ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط صفورا |

بارها و بارها نوشتم اما اين بار مينويسم براي تو , براي لبخندي نو برايت مينويسم ,مينوسم که بخواني تا بداني:

در زندگي ام فقط تو را دارم که بخواني تا بداني تنها چيزي که سرکشي ام را آرامش مي بخشد فقط تويي که بخواني تا بداني برايم همچون آب براي گل برايت مينويسم که بخواني و بداني من هرگز کسي را که با سختي ديگران در کنارش به آرامش رسيده ام آسان از دست نخواهم داد

 مينويسم تا بداني وقتي آمدي پاييز بود با آمدنت پاييز را بهار کردي زندگي احساس من نه پاييز را داشته است و نه زمستان را نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود و باز هم پاييز بماند تو را به دل بهاريت قسم بمان و فصل ها را بهم نريز

خواستم عشق را معنی کنم...؟

به نزدیک آن قفس کنار پنجره رفتم

آن را باز کردم تا آن پرنده زیبا آزاد گردد

ولی آن هنگام که آن پرنده به سوی آسمان پر گشود

معصومانه به زمین افتاد!

به قفس نگریستم، نه...! نه...!

آن پرنده بالهایش را درون قفس جا گذارده بود!

آری...!

  خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

 

 

فرمان عشق

عشق فرمان داده که به تو فکر کنم
روز و شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم
دوستم داشته باش ، دوستم داشته باش
من به آن می ارزم که به من تکیه کنی
گل اطمینان را تو به من هدیه کنی
من به آن می ارزم که در این قربان گاه تو به دادم برسی
تو نجاتم بدهی از دم بی نفسی
تو به آن می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم
تو به آن می ارزی که اسیر تو شوم
و به یومن نفست آنقدر زنده بمانم تا که پیر تو شوم
تو به آن می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم
روز و شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم

 

خواستم دسته گلي برايت تقديم كنم كه فكر كرم تا آنجا برسد‚پژمرده ميشود خواستم پروانه‌اي تقديمت كنم ولي پروانه گفت كه او از من زيبا تر است خواستم برايت شمع هديه كنم ولي شمع گفت كه او از من روشن‌ تر است خواستم برايت گلي هديه كنم ولي گل گفت كه او از من قشگ‌ تراست به ناچار مجبور شدم قلم به دست گيرم و قطره‌اي خون از قلبم كه نام سلام دارد تقديم حضور شريفت كنم. به هر ميزان كه تو مرا دوست مي‌داري من بيش از آن به تو عشق مي ورزم

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1385ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط صفورا |

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1385ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط صفورا |

خوبی دیگه تموم شده منم مثل خودت بدم

منم می خوام دروغ بگم منم دو رنگی بلدم

کاری به کارت ندارم قصه من گلایه نیست

تنه به تو نمی زنم تنه به ماجرا زدم

خوب می دونم که این روزا یکی دیگه کنارته

مبارکه هم واسه تو هم واسه اون که یارته

بیا و خاطراته تو بردارو از اینجا ببر

من یادگاری نمی خوام نگو که یادگارته

دستتو خوندم عزیزم بازی دیگه تموم شده

برو که بی تو پر زدن این روزا آرزوم شده

می خوام مثل گذشته ها مهرمو پنهون بکنم

حس می کنم که عاطفه ام به پای تو حروم شده


بازم که شک کردی به من،حرفای جورواجور زدی
بازم به جای شب بخیر، گفتی برو خیلی بدی
خیالی نیست عزیز من، هرچی می خوای بگی بگو
لابد کتاب عشقم، تو هم گرفتی پشت رو
واسه منی که عاشقم، حرفای تو یه مرهم
حرفای عشق و عاشقی، سوا نمی شه درهم
خوب می دونم که دوس داری،عشقت پنهون بمونه
قلب منم خوب بلده، قصه ی پنهون بخونه
یادت می یاد چه بی هوا تو قلب من قدم زدی
یادت باشه که قلبت به هیچ کی غیر من ندی
دلم می خواد یه بار دیگه بهم بگی دوسم داری
قول بدی تا ابد باشی،هیچ جوری تنهام نذاری

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1385ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط صفورا |

من و تو

من و تو ما بوديم. همراه و هم نگاه. همبغض و همصدا . همپا و پا به راه ... تو اما دلت با من نبود. گفتم اين سيب سرخ را ميچينم تا كودكان بهانه گير فردا نگويند كه "آدم"ي در ميان اين همه آدمي نبود و در تقسيم آن همه علاقه "رفتن" سهم ساده ي تو شد و "ماندن " سهم دشوار دستهاي تنهاي من .امروز هم نه گلايه اي از اين همه انتظار و نه بهانه اي از نمناكي كاغذ . راضي به رضاي همين زندگي و چشم به راه طنين ترانه و باران . در خوابهايم بيدار ميشوم و در بيداريم ميميرم.

يك پا به راه رويا و يك پا به بن بست بيداري . خوابگرد و گريه نشين. نگو كه در كوچه ها گربه ها شاخ ميزنند. نگو كه هنوز اشك تمساح ها ته نكشيده. آخر قصه رو سياهي به زغال شعله هاي غزل سوز ميماند. برگرد و دستم را بگير. ميخواهم در كنار تو بر برگهاي بوسه بنويسم: آبي ترين آبي دنيا همين آسمان خاكستري خانه ي من است

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1385ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط صفورا |

تنها ترین مرد زمین

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

                                      نگو این دل دوری عشقو باور کرده

دل من خسته از این دست دعاها بردن

                                      همه آرزوها با تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

                                     که دوباره چشم من تورو ببینه

واسه پیدا کردنت سر به دل صحرا می دم

                                     آخه تو رنگ چشات هیبت دنیارو دیدم

توی هفت آسمون تو تک ستاره منی

                                     به خدا ناز دو تا چشماتو به دنیا نمی دم

هرگز

هنگام رفتن است  !

چشمانم را بستم، و برگشتم

نمي خواستم رفتنت را ببينم

باور نمي كنم

هرگز ...... آري هرگز

كه روزي چنين مرا ترك كني

اما افسوس كه صداي قدمهايت

با تپش هاي قلبم يكي است

پس همچنان مي خوانمت

هر چند رفتي اما هنوز هم

صادقانه مي سرايمت.....

 

چقدر كلمه عشق برايم غريب شده است!!!

كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي

كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.

عشق !

هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست.

يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند.

بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها

معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم

مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .

اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور

مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من !

من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و

اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس

آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .

پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...

 

 

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1385ساعت 9:3 قبل از ظهر توسط صفورا |

ببخش

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

 

 

نوشته شده در شنبه 10 تیر1385ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط صفورا |

به او بگویید!!!

به او بگویید دوستش دارم، به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد، به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم، به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است، به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است، به او که برای من مینویسد،

مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ..................

 

به او بگویید دوستش دارم ، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

 

به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که ............

 

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

نوشته شده در شنبه 10 تیر1385ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط صفورا |

نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط صفورا |

عشق و زندگی

 

 به نام عشق و زندگی تو راانتخاب کردم

من از در خونه ی دل همه رو جواب کردم

 

      گفتم برای چیدن گلی از گلزار دلش

      دیگه به امید خدا میرم به سوی سرنوشت

 

           زدم به قلب زندگی برای انتخاب یار

           قرعه به نام تو زده سهم من و این روزگار

 

                 عاقبت کار دیگه خوب و بدش به دست توست

                 بذار که سر بلند باشیم شکست من شکست توست

 

                             از اون روزی که اومدی شریک زندگیم شدی

                             حال و هوای زندگیم لحظه به لحظه دست توست

 

                                               من دوست دارم رو به تو راحت گفتم

                                                گفتم: ولی از روی صداقت گفتم

 

                                                          می پرسی که تا کی عاشقم می مانی؟

                                                          از حالا تا فردای قیامت گفتم...

 

نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط صفورا |

دلتنگ همه شما





Powered by WebGozar

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

پرينت صفحه
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها



آرشيو يادداشت ها

شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


نویسنده

صفورا




موضوعات


لينك دوستان

Copyright © 2006 - Site bus: صفورا & Designer: KiYaNoOsH AnSaRi